شرر

یادداشتهای محسن صالحی

تفاوت خساست با صرفه‌جویی (فرق خسیس با صرفه‌جو)

1-  فرد صرفه‌جو (آدم اقتصادی)، الان کمتر مصرف می‌کند (پس‌انداز می‌کند) که در آینده بیشتر مصرف کند. اما خسیس، الان کم مصرف می‌کند و معلوم هم نیست در آینده بیشتر مصرف کند. به بیان دیگر، برای فرد صرفه‌جو، مصرفِ کم به خودی خود ارزشی ندارد بلکه تدبیری کوتاه‌مدت است برای مصرف زیاد در آینده؛ اما برای خسیس، مصرف کم به خودی خود ارزش دارد.

2-  فرد صرفه‌جو، صرفه‌جویی و پس‌انداز کردن را، به عنوان ارزش، برای همه می‌خواهد. اما خسیس، خودخواه است؛ از طرفی خرج کردن برای دیگران برای او دشوار است اما از طرف دیگر بدش نمی‌آید با خرج دیگران، مجانی مصرف کند.

3-    فرد صرفه‌جو، سرمایه و ثروت را فقط به منابع مالی (مانند پول و ملک) محدود نمی‌کند بلکه به ارزش‌های دیگر مانند عمر، زمان، سلامتی (روحی و جسمی)، مهارت و دانش، معنویت ، تقوا، اعتبار اجتماعی، اعتماد و عاطفه توجه دارد. اما آدم خسیس یک یا چند تا از ویژگی‌های زیر را دارد:

3-1- در طمع انباشت پول و ثروت، فرصت یگانه زندگی را از دست می‌دهد (البته باید تأکید کرد، کسانی که در کوتاه‌مدت به خود سختی می‌دهند و از لذت‌های سطحی و زودگذر می‌گذرند که در آینده با دستیابی به مؤفقیت یا خودسازی لذت عمیق‌تری و وسیع‌تری را تجربه کنند، خسیس نیستند).

3-2- توجه ندارد زمان و وقت ارزشمندترین کالاست. برای همین ممکن است برای از دست ندادن یا به دست آوردن مبلغ ناچیزی‌، وقت ارزشمندش را فدا کند. همچنین خسیس توجه نمی‌کند برخی از خرج کردن‌ها، اگر در زمان خودش (مثلا در جوانی) انجام نشود، ارزشی ندارد.

3-3- برای خرج کمتر به سلامتی خود ضربه می‌زند، غافل از آنکه باید در آینده برای بازیابی سلامتی خود (اگر امکانش باشد) خیلی بیشتر خرج کند. این نکته شامل سلامت روانی هم می‌شود، مثلا گاهی لازم است برای حفظ عزت نفس خود کمی بیشتر خرج کنیم (البته واضح است خرج کردن از سر خودنمایی، حسادت و امثال آن، خودش بیماری است و شامل این بحث نمی‌شود). همچنین از دیدگاه روان‌شناختی، رشد شخصیت در انسان‌های بخشنده و ارزش‌آفرین رخ می‌دهد، نه در انسان‌های صرفاً گیرنده و غیرمولد.

3-4-  برای بهبود مهارت و دانش خرج نمی‌کند، غافل از آنکه در آینده موجب افزایش درآمد یا آرامش او می‌شود (البته در اینجا مهارت‌ها و دانش‌های بی‌خاصیت مد نظر نیست).

3-5- برای جمع کردن مادیات بیشتر، معنویت خود را فدا می‌کند و در پی آن آرامش خود از دست می‌دهد (در اینجا منظور، معنای فرادینیِ معنویت است).

3-6- برای جمع کردن مادیات بیشتر، تقوا یعنی سرمایه آخرت خود را از دست می‌دهد.

3-7- شخصیت و اعتبار اجتماعی خود را قربانی می‌کند. جالب است که هدف بسیاری از افراد خسیس، از اندوختن بیشتر، کسب اعتبار و منزلت اجتماعی است اما معمولا جامعه احترام و اعتماد بالایی برای افراد خسیس قائل نیست (مگر در جامعه‌ای که خساست قبح نباشد).

3-8- رایگان‌بخش نیست و بنابراین (در تعریف فیلسوفانی مانند مصطفی ملکیان) اخلاق‌مدار نیست.

3-9- از این نکته غافل است یا برایش مهم نیست که خرج کردن کمتر چه بسا به معنای کمرنگ‌ کردن ارزش‌هایی مانند گذشت، بخشندگی، مهمان‌نوازی و نتیجه‌اش جامعه‌ای بی‌عاطفه، سرد و با همدلی کمتر است.

 


 

موافقین ۰ مخالفین ۰

آخرین سامورایی

فرشاد سامورایی وقتی منو از دور دید دستش رو گذاشت پشت گردنش و شروع کرد بشین - پاشو رفتن. این یعنی: خیلی ارادتمیندیم.
دستم رو بلند کردم. یعنی: آزاد؛ خواهش می کنم.
بدو - رو اومد طرفم. وقتی بهم رسید جهت احترام پای راستش رو کوبید به پای چپ.
گفتم: «دلام دامورایی!»
- دلام سوزوکی! دلام ستاره! دلام پرستو!
- خیلی چاکرم!
- اسیرتم درگیرتم مریضتم علیلتم خلیلتم جلیلتم!!
بطری آب رو از دستم گرفت و گفت:
«سلامتی کلاغ!
سلامتی زغال که همیشه روسیاهه!
سلامتی خورشید که این همه ستاره داره و هیچ ادعایی نداره اما یک سرهنگ [...] سه ستاره داره و خوار ملتو [...]!
سلامتی اونی که از پل نامردی می گذره و تو دریای مردی غرق می شه!
سلامتی ماهی که زیر آب خفه نمی شه!
ساقی و باقی!»
گفتم: «نوش!»
بطری رو سرکشید.
پوتینش برق می زد. با خط اتوی لباس خیارشوریش می تونستی گردن نامردو قطع کنی! لبه ی کلاهش رو شکونده بود جوری که به شکل یه هلال رو به بالا دراومده بود.
گفتم: «دامورایی! تو که سراپات از تمیزی برق می زنه پس چرا بغلای کلات کثیفه؟!»
با ناراحتی جواب داد: «فحش نده سالار! کثیف نیست، به کی بگم رنگش رفته و این جوری شده.»
- چرا کلاتو عوض نمی کنی؟!
- آخه خودزنی داره برا یه سرباز پایه بالا... می خوای برات بخونم؟
- بخون
- پردردم پردردم...واسه عشقش چه ها کردم... توبه کردم که دیگه عاشق نباشم...
وقتی خوندنش تموم شد، با بغض گفت: «به خاطر حاج خانمه که اینجام...اگه بهش برسم هیچی دیگه از خدا نمی خوام...»
اینو گفت و کوه غمشو برداشت و رفت.


تابستان88

موافقین ۰ مخالفین ۰

سامانه

بابا هر چی می‌کشیم از این سامانه می‌کشیم! 

این ساسانه بچه خوبیه. سمانه هم خیلی خوب و تودل‌برو هست. اما این سامانه پدر ما رو در آورده! 

میریم بانک، میگن سامانه قطعه. میریم ثبت نامِ یارانه، میگن سامانه بالا نمیاد. 

اصلاً، این سامانۀ اداره‌های دولتی، سامانه نیست، خرابه است؛ بی سر و سامانه. دولت به جای اینکه اینقدر سامانه رو زیاد کنه، باید یارانه رو زیاد کنه.

 از طرف دیگه، این سامانه‌های پیامکی هم که هی پیام تبلیغاتی میفرستن.

 این سامانه پرفشار هوا هم هر چند وقت میاد سیل یا یخبندون راه میندازه. 

البته خیلی قدیم‌تر، سامان‌های خوب هم داشته باشیم. مثلاً یه سلسله داشتیم به اسم سامانیان که باعث رشد و شکوفایی زبان فارسی شدن. 

تو این خاندان سامانیان یکی بوده به اسمِ «سامان خدا»؛ همون سامان‌الله. ظاهراً وقتی باباش می‌خواست صداش کنه، نمی‌گفت: «سامانِ بابا بیا اینجا». بلکه میگفته: «سامانِ خدا بیا اینجا». حالا شما هی بگو، سامانیان خداپرست نبودند.  


موافقین ۰ مخالفین ۰

راه موفقیت

آغاز موفقیت به دلیل انتخاب‌های خوب اما استمرار آن، به علّت عادت‌های خوب است.

انتخاب‌ خوب از قاعده مارکز (یا منتسب به او) پیروی می‌کند: «تصمیمات کوچک را با عقلت و تصمیمات بزرگ را با دلت بگیر». 

زیرا تصمیمات بزرگ که از دل برآیند لاجرم بر دلت می‌نشینند؛

 باعث می‌شوند هم عاشق راه باشی و هم عاشق مقصد؛

 باعث می‌شوند با شور و شوق عرق بریزی؛

 باعث می‌شوند مانند پل سامئلسون (اقتصاددان بزرگ) یک عمر برای کاری پول بگیری که عاشقش هستی؛

باعث می‌شوند به توصیۀ استیو جابز عمل کنی:

«اگر خوشبختی را برای یک روز می خواهید، به پیک نیک بروید؛

اگر خوشبختی را برای یک هفته می خواهید، به تعطیلات بروید؛

اگر خوشبختی را برای یک ماه می خواهید، ازدواج کنید؛

اگر خوشبختی را برای یک سال می خواهید، ثروت به ارث ببرید؛

اگر خوشبختی را برای یک عمر می خواهید، یاد بگیرید کاری را که انجام می دهید دوست داشته باشید.»

اما تصمیمات کوچک را، که برای رسیدن به انتخابهای بزرگ است، باید با عقل گرفت، آن هم بر مبنای عقلانیت عملی؛ یعنی انتخاب بهترین (پربازده‌ترین و کم‌خطرترین) راه، روش و ابزار برای دستیابی به اهداف عاشقانه.

وقتی انتخاب‌ها صحیح و اهداف و فعالیت‌ها مشخص باشد، نوبت به استمرار کارهای تکراری کوچک اما صحیح، فرا می‌رسد. این تکرارها به عادت می‌انجامد.

 استمرار عادت‌های خوب (مانند سحرخیزی و قورت دادن قورباغه در ابتدای روز کاری) و پرهیز از عادت‌های بد (مانند اتلاف وقت در شبکه‌های اجتماعی) و اعتماد به نفس و عزت نفس حاصل از مؤفقیت‌های اولیه، مؤفقیت را به صورت تصاعدی بازتولید می‌کند.

در این خصوص در آینده بیشتر خواهم نوشت.


موافقین ۰ مخالفین ۰

خودخوری، خودزنی،خودکشی

من همیشه از این حجم مزخرف بودن خودم تعجب می‌کنم! گاهی از تعجب زیاد شاخ درآوردم و از خریت به گاویت ارتقا پیدا می‌کنم! هر طور که محاسبه می کنم مزخرف بودن و بیخود بون باید حدی داشته باشه! حالا درسته یکی از بزرگان گفته اون چیزی که انتها نداره حماقت بشره ولی باز هم منطقی اینه که این حماقت یه جایی متوقف بشه!

آقای عزیز! خانم لطیف! شما قضاوت بفرما. من الان هزار تا کار عقب مونده دارم، در آستانه اخراج از کارم هستم، فقط مونده به علت اهمالکاری با یه تیپا بندازنم بیرون، حتی رئیس در خروجی رو بهم نشون داده. با این وضعیت، پس من چه مرگمه؟ چرا کار نمی کنم؟ آیا روی گنج نشستم؟ نه والله! اگه این حماقت نیست پس چیه؟!

من از خدا در تعجبم که هدفش از خلق موجوداتی مثل من چیه؟! این بود بی نقص بودن خلقت خدا؟! استقغفرالله، فقط مونده به حماقتم، کفرگویی هم  اضافه بشه و بشم یه احمق لامذهب! 

اینا که تا الان نوشتم خودخوری بو اما در مورد من، چیزی بیشتر از خودخوری نیازه: خودزنی! بله، وقتی جای چوب آقامعلم و کمربند پدر خالیه، خودت باید ترتیب خودت رو بدی. باید خودت رو ادب کنی. کودک درون عزیزه اما ادب از اون هم عزیزتره. ادب مرد به از دولت اوست. 

اگه خودزنی جواب نده، قدم بعدی میتونه خودکشی باشه. خودکشی دو وقت اتفاق می افته: وقتی که دنیا را لایق خودت ندونی، یا وقتی که خودت را لایق دنیا ندونی. در مورد فردی مثل صادق هدایت (با این همه سواد و هنر) احتمالا حالت اول بوده اما در مورد من (در صورتی که این وضعیت مزخرفم ادامه پیدا کنه) حالت دوم مصداق پیدا کنه. البته من امیدوارم سر عقل بیام و از خر شیطون پایین بیام و کارم به اون جاها نکشه. دعا کنید.


موافقین ۰ مخالفین ۰